عز الدوله - ملكونوف
9
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )
اعضاى اين هيئت است كه مدارك ذكر شده گوياى اين حقيقت است . زمان هرچه را ، در هر دورهاى - به ويژه در زمانى كه استبداد وظيفهاى جز قلب واقعيات در ارتباط با مسائل اجتماعى و سياسى ندارد - كه در سينهى خود ثبت كند ، تاريخ از آن يك سند گويا مىسازد و تاريخ چيزى جز اين اسناد نيست . اين اسناد است كه بعد از گذشت زمان با نسل جديد خود سخن خواهد گفت و واقعيات را ارائه خواهد داد . اسنادى كه هر پژوهندهاى مىتواند از آن به اندازه گستره پژوهشش بهره گيرد تا بتواند به ارزيابى كلى جامعهى مورد مطالعهاش ، دست يابد . وقتى اين اسناد ارائه شود ، وقتى اين اسناد كنار هم قرار گيرد ، تاريخ زندهاى در دست خواهيم داشت . اينگونه اسناد مىتواند گزارش وقايع اتفاقيه يك پادشاه باشد يا گزارشنويسى ميرغضبى كه براى حفظ و حراست همان شاه ، رعيت را به دار مىكشد . اين اسناد مىتواند يادداشتهاى دولتمردى باشد كه براى سير و سياحت و براى خوشگذرانى مشتمشت پول ملت بلاديده را صرف آن كار ديگر مىكند و نيز مىتواند گزارش حاكمى باشد كه براى گرفتن ماليات و پر كردن جيب خود و ديگران دهكدهاى - بگو ولايتى - را به آتش مىكشد . اينگونه اسناد مىتواند گزارش يا سرگذشت روستازادهاى باشد كه در برابر جور ارباب قد علم مىكند و جواب حقطلبيش بدن چهارشقهاى است كه براى عبرت ديگران بر چهار دروازه شهر آويزان مىشود . اينگونه اسناد مىتواند سرگذشت جوانى روستازاده باشد كه براى پوشيدن لباس فراشى به دستور فراش بزرگ ، پدرش را در برابر چشمان وحشتزده مادرش با ددمنشى تمام ، كتبسته به فراشخانه مىبرد تا جواز ورود به فراشخانه را بدست